درک مفهوم معماری

 


در برخورد با اثر معماري معمولاً مقوله‌هاي مختلفي مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. بسيار مشاهده شده كه از يك بناي واحد معماري نتيجه‌گيري‌هاي فلسفي و اعتقادي شده، براي مثال بارها شاهد نسبت دادن وحدانيت و يكتايي يك بنا به مثابه وحدانيت وجود متعالي پروردگار بوده‌ايم، يا به عبارت ديگر گفته شده چون فلان بناي تاريخي تك است و داراي ويژگيهاي منحصر بفردي در دورة خود است پس معمار آن بنا را به نيت پرودگار خود ساخته است.
در مرحله اول چند تعريف ارائه مي‌شود:
فهم حضوري: اگر انسان مطلبي را خودش درك كند به آن فهم حضوري گويند، مانند: حس تنفر، عشق و...
فهم حصولي: اگر انسان مطلبي را از بيرون از وجود خود درك كند به آن فهم حصولي گفته مي‌شود، مانند: داغ بودن شي‌ايي.
رابطة نظم و معماري: انسان براي رسيدن به هدف زيستي خود در جهان مادي فضايي را براي خود مي‌سازد كه به اين هدف خود برسد، پس فضاي زيستي خود را با هدفي كه در پيش دارد شكل (نظم) مي‌دهد.
در آغاز سوالي كه هميشه مطرح مي گردد:
آيا انكار اهداف فردي و هدايت آن هدف و ايده به جهتي متفاوت نوعي توهين به شعور او نيست؟
هدف از طرح اين سوال اين است كه آيا ما با نسبت دادن هدف اصلي معمار به هدفي مافوق آنچه در ذهن او بوده به معمار و معماري يك بنا توهين نمي‌كنيم،
ما تا چه اندازه بر معمار سازنده بنا و دورة وي تسلط داريم كه به خود اجازه مي‌دهيم چيزي كه ناشي از فهم حضوري ما از يك بناي تاريخي مي‌شود را به كليت بنا و معمار نسبت دهيم و آنگاه بر عقيده خود مبني بر اينكه عقايد ما همان چيزي است كه معمار سازنده داشته اصرار بورزيم ؟
هيچگاه ما نمي‌توانيم با قاطعيت در مورد چنين مقوله‌اي بحث و گفتگو كنيم، ويژگيهاي فلسفي، ويژگيهايي نسبي هستند كه از فهم حضوري ما ناشي مي‌شود. در صورتي كه ويژگيهاي كالبدي و كاركردي نسبي نيستند، بلكه به وضوح قابل مشاهده هستند و مي‌توان براحتي با درك حصولي كه از موضوع داريم آن را درك كرد و به اثبات رساند.
البته نبايد اين نكته را فراموش كرد كه با بررسي تاريخ معماري و بناها و ساختمانهاي دوره‌هاي مختلف مي‌توان به وضوح شاهد تكميل و پيشرفت فرمهاي معماري بود كه هدفمندي جزء اول اين پيشرفت مي‌باشد.
 
 
در بررسي‌ بناها و تاريخ معماري گذشته آنچه در اولويت براي يك محقق است اسناد معتبر و كافي براي درك آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده است، پس ما براي نسبت دادن ويژگي فلسفي به يك بنا بايد با تكيه بر مستندات گفتگو كنيم. در حالي كه در بُعد عملكردي خود بنا استنادي است به عملكرد خويش. به زبان ديگر اگر فضايي در بررسي يك بناي معماري داراي كاركردي نامشخص بود (يعني هيچ سند معتبري براي آن نداشه باشيم) به هيچ وجه اجازه ادعاي كاركردي به آنچه ما از آن فضا درك كرده‌ايم را نداريم. براي مثال بسيار شاهد اين بوديم كه در تخت جمشيد به فضاهايي كه كاركرد مشخصي براي آنها يافت نشده نام حرمسرا گذارده‌اند، دادن اين ويژگي كاركردي به اين فضا در چنين بناي شكوهمندي و با چنان فرهنگ پارسي آيا درست است؟ متاسفانه كاوشهاي اوليه‌اي كه بدست غير ايرانيان صورت گرفته و آنان خود را به عنوان آغازگر و سابقه‌دار چنين امري قلمداد كرده‌اند، چنين كاركردهاي غير پارسي را بر روي فضاهايي گذارده‌اند كه متاسفانه ما نيز در ادامه راه آنان و با تكيه بر گفته‌هاي آنان چنين ادعاهايي را تكرار كرده‌ايم.
البته ما بايد كار غيرايرانياني كه آغازگر چنين راهي بوده‌اند را ستايش كنيم، ولي درست نيست كه همچنان بر همه آنچه كه آنها نيز گفته‌اند اصرار داشته باشيم. حال كه ما خود به مرحله‌اي از دانش و درك رسيده‌ايم كه خود مي‌توانيم بر آنچه خود داريم تسلط داشته باشيم، مسلماً بايد اشتباهات ديگران را درست كنيم تا آيندگان به درستي به آنچه كه داريم آگاهي يابند.
بعد ديگر اين مساله در نشان دادن برتري‌هاي فرهنگي كشوري نسبت به كشور ديگر مشهود است، ما براي اينكه بتوانيم و ثابت كنيم كه فرهنگي بسيار بالاتر از آنچه كه ديگران متصور آن هستند داريم، ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي خود را به ساختار يك بنا اضافه مي‌كنيم. ما نبايد فراموش كنيم كه نمايش ويژگيهاي اعتقادي و فرهنگي هميشه در بطن يك بنا و در قالب كاركرد خود همه چيز را بيان مي‌كند و چيزي براي پنهان كردن ندارد كه ما بخواهيم بعدها آن را كشف كنيم. براي مثال وقتي صحبت از فرهنگ ايراني و محرميت به سخن مي‌آيد فقط كافيست با بررسي پلان يك خانه ايراني و مشاهده كردن ويژگي درونگرايي آن به كليت فرهنگ آن منطقه پي برد، پس چرا بايد ويژگيهاي ديگري كه شايد هيچ نشاني در اين بنا ندارد به آن نسبت دارد؟
 

همانطور كه گفته شد، ما دخيل بودن فرهنگ و اعتقادات را در ساختار يك بنا منكر نيستيم، بلكه به اعتقاد ما ويژگيهاي ديني كه در پس اين ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي به بنا داده مي‌شود مطابقتي با اصل ندارد. زيرا دين عاملي بوده كه قبل از ساخت بنا بر فرهنگ و اعتقادات و فولكلور يك منطقه تأثير گذاشته و به عبارت بهتر از آن سرچشمه‌اي براي فرهنگ و اعتقادات است، پس دوباره استفاده كردن از چنين واژه‌اي براي يك بنا در  بي‌ارزش شدن بعد ديني فرهنگ و اعتقادات نيز مي‌انجامد.
هر كشوري و هر فرهنگي براي خود داراي ويژگيهاي است كه اگر بخواهيم تمام الگوهاي رفتاري و فرهنگي يك كشور را به بناهاي آن كشور نسبت دهيم، الگوبرداري معماري چيزي بي ‌ارزش و بي‌مفهوم خواهد بود.
اما فلسفه معماري چيست؟ : فلسفه معماري ويژگيهاي روحاني و فرا واقعي (خارج از كاركرد و كالبد و سازه) است كه ما به معماري نسبت مي‌دهيم. اما چنين چيزي غيرقابل قبول است، معماري بايد در كنار معماري نقد شود، يك بنا در قياس با بناي ديگر منحصر بفرد شناخته مي‌شود، ما هيچگاه نمي‌توانيم چيزي را بدون داشتن معياري نقد و بررسي كنيم، اما اين معيار از كجا گرفته شده مسلماً معيارهايي كه ما براي شناخت يك بناي خوب معماري داريم از درون خود معماري الهام گرفته شده است.
اين معيارها بر چه اساسي ايجاد شده‌اند؟
: در برخورد با يك بناي معماري با سه مقوله اساسي مواجه هستيم، سامانه كاركردي، سامانه كالبدي و سامانه سازه‌اي، اگر بنايي يكي از اين ويژگيها را نداشته باشد، ارزش معماري ندارد ، اما زماني كه يك بنا اين سامانه‌ها را در كنار هم داشت داراي نظم معماري است و نظم معماري سازنده فلسفه معماري درست است، پس فلسفه معماري منتج از نظم معماري است نه برگرفته از فلسفه‌هاي ديگر.
اين استدلال را مي‌توان چنين بررسي كرد، فرض كنيد فردي متدين و بسيار درستكار و راستگو است، به اين فرد مي‌توان از ابعاد روحاني ويژگيهاي را نسبت داد، يعني ويژگيهايي كه در نتيجه اعمال او مي‌باشند. ولي اگر چنين فردي كار غير اصولي و غير شرعي انجام دهد، براي مثال دزدي كند، نسبتهايي كه وي داده شده‌اند عملاً ساقط مي‌شود. پس مي‌توان چنين گفت كه ويژگيهاي كه به يك بنا داده مي‌شود بايد رابطه مستقيمي با آنچه كه هست داشته باشد، در فسلفه معماري كه با خود معماري سنجيده مي‌شود، اگر بناي ما داراي كاركردي نباشد، عملاً ويژگيهاي خود را هم از دست مي‌دهد، ولي در فلسفه معماري ناشي از درك حضوري اگر بنا عملاً داراي كاركردي نباشد مي‌توان چيزي به آن نسبت داد كه با مطلب گفته شده اين كار توهيني است به معماري. زيرا به كالبدي بدون عملكرد مشخص يك ويژگي نسبت داده شده است.
براي مثال در بحث فلسفه معماري از ديد معماري، وقتي به مفهوم زيبايي مي‌رسيم، منظور ما زيبايي ظاهري نيست، بلكه زيبايي عملكردي است در حالي كه در فلسفه معماري ناشي از درك حضوري زيبايي، زيبايي ظاهري است كه چه قياسي براي آن وجود دارد مشخص نيست، فقط آنچه يك فرد در نگاه اول به بنا ديده و نسبت زيبا بودن را به آن داده مد نظر است كه يك امر سليقه‌اي است.


در امر مرمت ما بسيار زياد با چنين مقوله‌اي روبرو هستيم، زيرا اولين سوالي كه يك مرمتگر بايد از خود بپرسد اين هست كه: هدف از ساخت اين بنا چه بوده؟ و در اينجاست كه او نياز به جمع‌آوري مستندات و سابقه تاريخي بنا دارد، و اگر بخواهد با آنچه خود و يا ديگران در نگاه اول از بنا استنباط كرده‌اند و يا معماران فلسفه‌بافي كه ويژگيهاي خارق‌العاده‌اي براي آن نسبت داده‌اند اقدام به مرمت و احياء بنا كند راهي اشتباه پيش گرفته است.
 

" ژرژ پمپیدو " ی جدید - 2009

 

با احترام و سپاس فراوان تقدیم به مدیریت محترم نشریه ی اینترنتی پیک املش ، به منظور قدردانی صمیمانه جهت طراحی قالب اختصاصی " دلخوشی " .

" ژرژ پمپیدو " ی جدید - 2009  ، در " متز " فرانسه:

مرکز ژورژ پمپيدوي جديد در متز فرانسه کاريست متفاوت از معمار جوان ژاپني، " شيگورو بان " که عمده شهرت وي در طراحي سازه هاي کاغذي بوده است. زماني که مراسم ساخت اين پروژه در نوامبر 2006 آغاز گرديد، مسئولان اين پروژه پيش بيني کردند در سال 2009  اين مرکز به روي همگان گشوده شده تا بتواند بزرگترين مجموعه هنر مدرن و معاصر اروپا را به نمايش بگذارد.

پيشرفت فيزيکي پروژه در آوریل 2009 :

     

     

 

" مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو "  1969 - پاریس  :

این مرکز شامل یک کتابخانه عمومی بزرگ و موزه ملی هنر مدرن است. نمایشگاه‌های هنری و فرهنگی نیز همیشه در آن برپا است. ویژگی ظاهری مهم این مرکز معماری بی‌همتا و جنجال برانگیز ساختمان آن است. این ساختمان را " رنزو پیانو " و " ریچارد راجرز " طراحی کردند. در این طرح تمام لوله‌کشی‌ها و کانال‌های تهویه‌هوا و سیم‌کشی برق در بیرون ساختمان و در معرض دید قرار دارد. حتی تیرها و ستون‌های سازه ساختمان نیز همگی دیده می‌شود. منتقدان آن را به انسانی شبیه دانسته‌اند که دل و روده‌اش بیرون از بدن قرار دارد.میدان استراوینسکی در کنار ساختمان این مرکز با مجموعه‌ای از تندیس‌های متحرک در میان و کنار یک استخر آب جلوه دیگری از هنر مدرن را به بازدیدکنندگان عرضه می‌کند.

بنیاد پژوهش و هماهنگی موسیقی و آکوستیک نیز بخشی از این مرکز است.پاریس، سال ۱۹۶۹ زمان اتمام بزرگ‌ترین پروژه فرهنگی هنری فرانسه بود . مرکز ژرژ پمپیدو واجد خصوصیاتی کاملاً استثنایی است. کانونی چند منظوره که شامل موزه ملی هنرهای مدرن، مرکز طراحی صنعتی، اداره توسعه فرهنگی و دو ارگان مهم دیگر یعنی کتابخانه عمومی مرجع و موسسه پژوهش‌های تطبیقی آکوستیک موسیقی IRCAM است.

موزه ی هنر اسلامی - دوهه , قطر

 

موزه هنر اسلامی، در دسامبر 2008 در دوهه قطر به بهره برداری رسید. یک سمبل جدید ملی در قطر و نشانه یی در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس به شمار می آید. موزه هنرهای اسلامی دوهه بدون شک بهترین موزه یی است که به تازگی در دنیا ساخته شده استایم پی  ( I.M.Pei )   معمار برجسته چینی - امریکایی و طراح این هرم شیشه یی لوو رمانند تصمیم گرفت در آخرین پروژه بزرگش و در سن 91 سالگی ساخت موزه هنرهای اسلامی دوهه را برعهده بگیرد. البته به این شرط که جزیره یی برای این کار در اختیارش گذاشته شود و بنایی که او می سازد با هیچ بنای دیگری احاطه نشود. این موزه اکنون در خلیج بر روی آب قرار گرفته است.

در نهایت پافشاری های " پی " جواب داد.  زمانی که به محل بنای این موزه نزدیک می شوید ساختمان 37161 مترمربعی آن به شدت شما را تحت تاثیر قرار می دهد. البته به لطف الگوی هندسی اسلامی و معماری عربی ساختمان موزه این تاثیر به مذاق بیننده خوش می آید. پرده یی شیشه یی به ارتفاع 45 متر که دریای آبی در آن انعکاس می یابد زیبایی این بنا را دوچندان کرده استگالری های این موزه با خوش نویسی، کاشی ها و سرامیک هایی از قرن هفتم به این طرف تزئین شده است. به گفته " الیور واتسون " گنبد نقره یی این موزه یکی از استثنایی ترین فضاهای خلق شده در دنیای معماری است. این پروژه اکنون به عنوان نماد شهر، عمل می کنـد.

Museum of Islamaic Art - I.M.Pei Museum of Islamaic Art - I.M.Pei

Museum of Islamaic Art - I.M.Pei Museum of Islamaic Art - I.M.Pei

Museum of Islamaic Art - I.M.Pei Museum of Islamaic Art - I.M.Pei

Museum of Islamaic Art - I.M.Pei Museum of Islamaic Art - I.M.Pei

    Museum of Islamaic Art - I.M.Pei Museum of Islamaic Art - I.M.Pei

Museum of Islamaic Art - I.M.Pei Museum of Islamaic Art - I.M.Pei

معماری بومی گیلان 4) مسجد سفید ( اسپیه مزگت )

بنای ایسپیه مزگت باقیمانده یک آتشکده قدیمی و بزرگ در دهکده "دیناچال" شهرستان " رضوانشهر"  است که تمامی نشانه های معماری و کاربردی آن عملکرد مذهبی این بنا را تائید می کند.این بنا در دوران پس از اسلام احتمالا بعد ازقرن سوم هجری به مسجد تبدیل شد و ظاهرا تا مدتهای مدیدی مورد استفاده قرار گرفته است. ایسپیه مزگت که در دهکده " کیش خاله " در شمال آبادی " دیناچال " از آبادیهای جنوب بخش " اسالم " در فاصله حدود 22کیلومتری جنوب شهر " تالش " واقع شده است از دو کلمه " ایسپی " در زبان تالشی به معنای سفید  و " مزگت " در زبان اوستا به معنای مسجد تشکیل شده است. بنای مذکور که در کرانه شمالی دیناچال رود و در یک و نیم کیلومتری شرق جاده تالش – انزلی واقع شده را می توان یکی از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی گیلان دانست.

در دراز مدت عوامل مختلف انسانی و طبیعی موجب تخریب بنای " ایسپیه مزگت " شده اند، درختان جنگلی بزرگ بر بام آن رسته و ریشه های خود را میان دیوارها فرو برده و آنها را شکافته اند، رود خانه سیلابی دیناچال نیز قسمت جنوبی آن را کنده و برده است.

بارندگی و رطوبت نیز گچکاری، سفید کاری و گچ بریهای آن را فرسوده کرده و تا حدود زیادی از میان برده است، مصالح اصلی بنای این اثر تاریخی آجرهایی به ابعاد 6×23×23 سانتیمتر است و قطر دیوار آن 175 سانتیمتر است.

از آن جا که بخش عمده بنا ویران شده اطلاعی از طرح کلی و ویژگی های معماری آن در دست نداریم. با این حال با توجه به بقایای موجود به نظر می‌رسد که بنا مربع مستطیلی بوده که در میانه آن شبستانی مربع و دور تا دور شبستان رواقی قرار داشته که با پایه‌ای هشت ضلعی از شبستان مجزا می شده است. عرض رواق ها حدود 3/40 متر و طول یکی از اضلاع باقی‌مانده مسجد حدود 16/75 متر است. دهلیزها با پوشش طاقی مسقف می شده اند که ارتفاع طاق از کف امروزی به 5/70 متر می رسد. محیط پایه های هشت ضلعی که فضای شبستان را از دهلیزها مجزا می کند حدود 5/50 متر و فاصله پایه ها از یک‌دیگر حدود 2/80 متر است. بالای هر دو پایه طاقی با قوس شکسته زده اند که پوشش رواق و شبستان میانی از یک طرف بر آن ها قرار می گرفته است. مصالح اصلی بنا آجرهایی به ابعاد 23×23×6 سانتی متر و قطر دیوارهای اصلی مسجد، 175 سانتی متر است و برخلاف شیوه امروزی با ملات به طاق ها چسبانده شده اند. بر طاق رواقی که نسبتا سالم تر باقی مانده به صورت سرتاسری کتیبه ای قرآنی از آیات سوره توبه به خط کوفی گچ‌ بری کرده اند. ازاره همین رواق نیز دارای گچ‌ بری با طرح های غیر معمول بوده است. با توجه به کتیبه کوفی مزبور می توان بنای مسجد را مربوط به دوره سلجوقی دانست.  آنچه بیش از هر چیز بیننده را به حیرت می اندازد علت وجودی چنین بنای در این نقطه دور افتاده است آن هم بنای با آن قدمت تاریخی که کتیبه کوفی بر آن گواهی می دهد. در اینکه اسپیه مزگت یک مرکز عبادی بزرگ بوده تردیدی نیست و این امر از وجود احتمال وجود یک مرکز شهری یا سایت باستانی مدفون شده در حوالی این بنا خبر می دهد. شکل اسپیه مزگت که از چهار دهلیز و یک رواق چهار گوش تشکیل شده و امروزه قسمتی از آن از بین رفته است به آتشکده های زرتشتی پیش از اسلام شباهت دارد و احتمالا بعد از اسلام بدون تخریب بنای آن نحوه اداره آن تغییر کرده و به محل عبادت مسلمانان تبدیل شده است. از طرف دیگر نام فارسی مزگت به جای مسجد با ترکیب اسپیه به معنای سفید از نظر واژه شناسی نیز می تواند کمکی به یافتن بنای اصلی اولیه این اثر تاریخی نموده و تا حدودی علت وجودی آن را روشن سازد.

در کنار بنای ایسپیه مزگت در کرانه جنوبی دیناچال رود، زمین وسیعی وجود دارد که روز سیزدهم فروردین هر سال محلی برای اجتماع و تفرج تعداد زیادی از افراد محلی و مسافران نوروزی است که برای بدرکردن سیزده نوروزاز اول صبح آن روز تا غروب در این محل گرد هم می آیند. در این اجتماع، مسافران و گردشگران می توانند انواع وسایل خوراکی، صنایع دستی  و ... را از فروشندگان سیار این محل تهیه کنند، همچنین چند نوع بازی توسط افراد بومی هیجان آنرا افزایش می دهد. بدون تردید ایسپیه مزگت باقیمانده یک آتشکده بزرگ در تالش است که در دوران بعد از اسلام به مسجد تبدیل شده است، رواق چهار گوش داخلی آن محل نگهداری آتش مقدس بوده و مردم برای عبادت در دهلیزهای کناری آن می ایستادند.

بنای اسپیه مزگت بدون هیچ تغییری به مسجد تبدیل شده  و این در حالیست که در داخل آن محرابی وجود ندارد، این عدم تغییر و یا تخریب خود نشانی از حرمت و قداستی است که این مکان برای مراسم دینی در قبل و بعد از اسلام داشته است.  شاید نمونه ای این چنین که هم ویژگی های معماری قبل و هم بعد از اسلام در یک بنا بر جای مانده باشد که در جای دیگر موجود نباشد. همین ویژگی اهمیت توجه به بازسازی آنرا بدون تغییر در استخوان بندی اولیه را دو چندان می کند.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

گلچین خرداد ۸۷

سال گذشته در این نیمه از سال بیست و چهار واحد عملی داشتم که به شدت درگیرم کرد. روزا و شب هایی که عملن یکی شده بودن . گاهی از شدت سختی و فشار زیاد پروژه ها اسامی دوستانم و همین طور آدرس محل کار و خونه رو هم فراموش می کردم ، همه چیز و فقط با تکنیک " چشمی " به خاطر می آوردم. اگه قرار باشه بازهم برگردم  به اون روزا هرگز این کار و تکرار نمی کنم . هرچند الان برام خاطره شده و یه جورایی دوسش دارم... با وجود اینکه همه چیز به سختی طی می شد ، اما وبلاگ نویسی رو هرگز فراموش نکردم و براش کم نذاشتم و به طور مستمر به فعالیت های مجازی هم ادامه می دادم . سعی می کردم مطالب مفیدی رو به روز کنم . در این ماه چهار پست نوشتم که هنوز هم برام تازه اس..  

 

و در پایان .. روزها یکی یکی میان و میرن ، با سرعت زیاد . انقدر زیاد که حسابشون گاهی از دستم در  میره . به وضوح می بینم که هیچ چیز سرجای خودش نیست . با سرعت شهاب سنگ دارم پیش می رم . هستند مواقعی که کاری از دستم برنمیاد ، فقط چشمام و می بندم که به موانع برخورد نکنم.. خب یه وقتایی به دلیل نزدیکی زیاد به موانع  درست ترین عکس العمل چیزی نیست جز اینکه چشات و ببندی و به خدا توکل کنی و امیدوار باشی که اون مانع رو هم رد می کنی .. دلم می خواد به قول راننده ها دستی رو بکشم اما نمی شه ، دو دلیل داره : ۱ ) ترمز در شتاب بالا مساوی با کله پا شدن ۲) به چه امیدی؟..  به قول دکتر حامد رجائی : مدتهاست که فنجان من قهوه‌ای ندارد...! 

به همین سادگی..   تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com               

فروشگاه نیل بارت- توکيو، ژاپن . معمار : زاها حديد  

 

کانسپت شعبه اصلی این فروشگاه در ژاپن بر اساس قطعه مینیمال brand`s fashion design و صفحات موازی هم که از یک نقطه ثابت شروع شده و روی هم تا شده اند شکل گرفته است که علاوه بر تعریف یک فضا باعث ایجاد کریدورهای منحى شكلى شده که به مشتریان اجازه می دهد فضا را در مسیرهای متعدد تجربه کنند.
قرار گیری خطی مبلمان، فضایی را بوجود اورده که از یک راهروی باریک به فضای عریض تر می رسد. بوسیله دو المان تندیس گونه جایی که یک توده فشرده از صفحات باز شده و چین خورده اند قفسه ها و فضای نشستن فرم گرفته اند. ازپیچهای بوجود آمده برای نمایش کلکسیونی از لوازم Neil Barrett استفاده شده است.
ایده شکل گیری فضا که بر اساس کاراکتر های مکمل و دوتایی با الهام از تفاوت مرد و زن بوجود آمده در طراحی مبلمان از طریق زبانی ساده و استفاده از مصالح متضاد انعکاس پیدا کرده است.
قطعات مبلمان طبقه همکف بصورتی قدرتمند یا مردانه والبته با فرمی پویا طراحى شده و در طبقه دوم ظرافت و زنانگی را از طریق خطوط سیال بدنه و دید های پرسپکتیوی مختلف و طراحی با فرم های نرم تر و سرزنده تر نشان داده است.
قطعات مبلمان با سطوح صاف و صیقلی در برابر صفحات بتنی زیبا و روی کف صیقلی سیاه قرار گرفته و صفحات بوسیله مفصل هایی که آماده اتصال هستند با یکدیگر ترکیب شده اند.