درک مفهوم معماری

 


در برخورد با اثر معماري معمولاً مقوله‌هاي مختلفي مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. بسيار مشاهده شده كه از يك بناي واحد معماري نتيجه‌گيري‌هاي فلسفي و اعتقادي شده، براي مثال بارها شاهد نسبت دادن وحدانيت و يكتايي يك بنا به مثابه وحدانيت وجود متعالي پروردگار بوده‌ايم، يا به عبارت ديگر گفته شده چون فلان بناي تاريخي تك است و داراي ويژگيهاي منحصر بفردي در دورة خود است پس معمار آن بنا را به نيت پرودگار خود ساخته است.
در مرحله اول چند تعريف ارائه مي‌شود:
فهم حضوري: اگر انسان مطلبي را خودش درك كند به آن فهم حضوري گويند، مانند: حس تنفر، عشق و...
فهم حصولي: اگر انسان مطلبي را از بيرون از وجود خود درك كند به آن فهم حصولي گفته مي‌شود، مانند: داغ بودن شي‌ايي.
رابطة نظم و معماري: انسان براي رسيدن به هدف زيستي خود در جهان مادي فضايي را براي خود مي‌سازد كه به اين هدف خود برسد، پس فضاي زيستي خود را با هدفي كه در پيش دارد شكل (نظم) مي‌دهد.
در آغاز سوالي كه هميشه مطرح مي گردد:
آيا انكار اهداف فردي و هدايت آن هدف و ايده به جهتي متفاوت نوعي توهين به شعور او نيست؟
هدف از طرح اين سوال اين است كه آيا ما با نسبت دادن هدف اصلي معمار به هدفي مافوق آنچه در ذهن او بوده به معمار و معماري يك بنا توهين نمي‌كنيم،
ما تا چه اندازه بر معمار سازنده بنا و دورة وي تسلط داريم كه به خود اجازه مي‌دهيم چيزي كه ناشي از فهم حضوري ما از يك بناي تاريخي مي‌شود را به كليت بنا و معمار نسبت دهيم و آنگاه بر عقيده خود مبني بر اينكه عقايد ما همان چيزي است كه معمار سازنده داشته اصرار بورزيم ؟
هيچگاه ما نمي‌توانيم با قاطعيت در مورد چنين مقوله‌اي بحث و گفتگو كنيم، ويژگيهاي فلسفي، ويژگيهايي نسبي هستند كه از فهم حضوري ما ناشي مي‌شود. در صورتي كه ويژگيهاي كالبدي و كاركردي نسبي نيستند، بلكه به وضوح قابل مشاهده هستند و مي‌توان براحتي با درك حصولي كه از موضوع داريم آن را درك كرد و به اثبات رساند.
البته نبايد اين نكته را فراموش كرد كه با بررسي تاريخ معماري و بناها و ساختمانهاي دوره‌هاي مختلف مي‌توان به وضوح شاهد تكميل و پيشرفت فرمهاي معماري بود كه هدفمندي جزء اول اين پيشرفت مي‌باشد.
 
 
در بررسي‌ بناها و تاريخ معماري گذشته آنچه در اولويت براي يك محقق است اسناد معتبر و كافي براي درك آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده است، پس ما براي نسبت دادن ويژگي فلسفي به يك بنا بايد با تكيه بر مستندات گفتگو كنيم. در حالي كه در بُعد عملكردي خود بنا استنادي است به عملكرد خويش. به زبان ديگر اگر فضايي در بررسي يك بناي معماري داراي كاركردي نامشخص بود (يعني هيچ سند معتبري براي آن نداشه باشيم) به هيچ وجه اجازه ادعاي كاركردي به آنچه ما از آن فضا درك كرده‌ايم را نداريم. براي مثال بسيار شاهد اين بوديم كه در تخت جمشيد به فضاهايي كه كاركرد مشخصي براي آنها يافت نشده نام حرمسرا گذارده‌اند، دادن اين ويژگي كاركردي به اين فضا در چنين بناي شكوهمندي و با چنان فرهنگ پارسي آيا درست است؟ متاسفانه كاوشهاي اوليه‌اي كه بدست غير ايرانيان صورت گرفته و آنان خود را به عنوان آغازگر و سابقه‌دار چنين امري قلمداد كرده‌اند، چنين كاركردهاي غير پارسي را بر روي فضاهايي گذارده‌اند كه متاسفانه ما نيز در ادامه راه آنان و با تكيه بر گفته‌هاي آنان چنين ادعاهايي را تكرار كرده‌ايم.
البته ما بايد كار غيرايرانياني كه آغازگر چنين راهي بوده‌اند را ستايش كنيم، ولي درست نيست كه همچنان بر همه آنچه كه آنها نيز گفته‌اند اصرار داشته باشيم. حال كه ما خود به مرحله‌اي از دانش و درك رسيده‌ايم كه خود مي‌توانيم بر آنچه خود داريم تسلط داشته باشيم، مسلماً بايد اشتباهات ديگران را درست كنيم تا آيندگان به درستي به آنچه كه داريم آگاهي يابند.
بعد ديگر اين مساله در نشان دادن برتري‌هاي فرهنگي كشوري نسبت به كشور ديگر مشهود است، ما براي اينكه بتوانيم و ثابت كنيم كه فرهنگي بسيار بالاتر از آنچه كه ديگران متصور آن هستند داريم، ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي خود را به ساختار يك بنا اضافه مي‌كنيم. ما نبايد فراموش كنيم كه نمايش ويژگيهاي اعتقادي و فرهنگي هميشه در بطن يك بنا و در قالب كاركرد خود همه چيز را بيان مي‌كند و چيزي براي پنهان كردن ندارد كه ما بخواهيم بعدها آن را كشف كنيم. براي مثال وقتي صحبت از فرهنگ ايراني و محرميت به سخن مي‌آيد فقط كافيست با بررسي پلان يك خانه ايراني و مشاهده كردن ويژگي درونگرايي آن به كليت فرهنگ آن منطقه پي برد، پس چرا بايد ويژگيهاي ديگري كه شايد هيچ نشاني در اين بنا ندارد به آن نسبت دارد؟
 

همانطور كه گفته شد، ما دخيل بودن فرهنگ و اعتقادات را در ساختار يك بنا منكر نيستيم، بلكه به اعتقاد ما ويژگيهاي ديني كه در پس اين ويژگيهاي فرهنگي و اعتقادي به بنا داده مي‌شود مطابقتي با اصل ندارد. زيرا دين عاملي بوده كه قبل از ساخت بنا بر فرهنگ و اعتقادات و فولكلور يك منطقه تأثير گذاشته و به عبارت بهتر از آن سرچشمه‌اي براي فرهنگ و اعتقادات است، پس دوباره استفاده كردن از چنين واژه‌اي براي يك بنا در  بي‌ارزش شدن بعد ديني فرهنگ و اعتقادات نيز مي‌انجامد.
هر كشوري و هر فرهنگي براي خود داراي ويژگيهاي است كه اگر بخواهيم تمام الگوهاي رفتاري و فرهنگي يك كشور را به بناهاي آن كشور نسبت دهيم، الگوبرداري معماري چيزي بي ‌ارزش و بي‌مفهوم خواهد بود.
اما فلسفه معماري چيست؟ : فلسفه معماري ويژگيهاي روحاني و فرا واقعي (خارج از كاركرد و كالبد و سازه) است كه ما به معماري نسبت مي‌دهيم. اما چنين چيزي غيرقابل قبول است، معماري بايد در كنار معماري نقد شود، يك بنا در قياس با بناي ديگر منحصر بفرد شناخته مي‌شود، ما هيچگاه نمي‌توانيم چيزي را بدون داشتن معياري نقد و بررسي كنيم، اما اين معيار از كجا گرفته شده مسلماً معيارهايي كه ما براي شناخت يك بناي خوب معماري داريم از درون خود معماري الهام گرفته شده است.
اين معيارها بر چه اساسي ايجاد شده‌اند؟
: در برخورد با يك بناي معماري با سه مقوله اساسي مواجه هستيم، سامانه كاركردي، سامانه كالبدي و سامانه سازه‌اي، اگر بنايي يكي از اين ويژگيها را نداشته باشد، ارزش معماري ندارد ، اما زماني كه يك بنا اين سامانه‌ها را در كنار هم داشت داراي نظم معماري است و نظم معماري سازنده فلسفه معماري درست است، پس فلسفه معماري منتج از نظم معماري است نه برگرفته از فلسفه‌هاي ديگر.
اين استدلال را مي‌توان چنين بررسي كرد، فرض كنيد فردي متدين و بسيار درستكار و راستگو است، به اين فرد مي‌توان از ابعاد روحاني ويژگيهاي را نسبت داد، يعني ويژگيهايي كه در نتيجه اعمال او مي‌باشند. ولي اگر چنين فردي كار غير اصولي و غير شرعي انجام دهد، براي مثال دزدي كند، نسبتهايي كه وي داده شده‌اند عملاً ساقط مي‌شود. پس مي‌توان چنين گفت كه ويژگيهاي كه به يك بنا داده مي‌شود بايد رابطه مستقيمي با آنچه كه هست داشته باشد، در فسلفه معماري كه با خود معماري سنجيده مي‌شود، اگر بناي ما داراي كاركردي نباشد، عملاً ويژگيهاي خود را هم از دست مي‌دهد، ولي در فلسفه معماري ناشي از درك حضوري اگر بنا عملاً داراي كاركردي نباشد مي‌توان چيزي به آن نسبت داد كه با مطلب گفته شده اين كار توهيني است به معماري. زيرا به كالبدي بدون عملكرد مشخص يك ويژگي نسبت داده شده است.
براي مثال در بحث فلسفه معماري از ديد معماري، وقتي به مفهوم زيبايي مي‌رسيم، منظور ما زيبايي ظاهري نيست، بلكه زيبايي عملكردي است در حالي كه در فلسفه معماري ناشي از درك حضوري زيبايي، زيبايي ظاهري است كه چه قياسي براي آن وجود دارد مشخص نيست، فقط آنچه يك فرد در نگاه اول به بنا ديده و نسبت زيبا بودن را به آن داده مد نظر است كه يك امر سليقه‌اي است.


در امر مرمت ما بسيار زياد با چنين مقوله‌اي روبرو هستيم، زيرا اولين سوالي كه يك مرمتگر بايد از خود بپرسد اين هست كه: هدف از ساخت اين بنا چه بوده؟ و در اينجاست كه او نياز به جمع‌آوري مستندات و سابقه تاريخي بنا دارد، و اگر بخواهد با آنچه خود و يا ديگران در نگاه اول از بنا استنباط كرده‌اند و يا معماران فلسفه‌بافي كه ويژگيهاي خارق‌العاده‌اي براي آن نسبت داده‌اند اقدام به مرمت و احياء بنا كند راهي اشتباه پيش گرفته است.
 

نکاتی در طراحی مجموعه های خرید

 

طراحی مراکز خرید، اغلب تعهدی بس سخت و تعیین کننده است. یک مرکز خرید باید یک مجموعه کامل انسانی را در بر داشته باشد. به طور عمده سه سطح مرکز خرید در طراحی وجود دارد:
محلی یا " MiniMall"، اجتماعی یا " MaxiMall" و منطقه ای یا " MegaMall".

نکاتی در طراحی مراکز خرید


در طراحی مراکزخرید، نه فقط طراحی فیزیکی محیط مرکز خرید باید مورد توجه قرار گیرد, بلکه باید بر تمام بخش ها مانند معابر، ورودی ها، پارکینگ، پیاده رو، امکانات مسیر، نور، مبلمان و فضاهای عمومی نظارت و کنترل کرد. ایجاد فضای مناسب در خرید تعیین کننده است.

۱- مکانیابی سایت


- قرارگرفتن مرکز خريد در مکان مناسب.
- جذابيت مرکز براي مراجعه کنندگان.
 

   

     

۲- طراحی سایت


- تخصیص عقب نشینی برای پارکینگ محوطه خیابان

-  احداث ورودی شاخص و جذاب برای مجموعه
- ایجاد پیاده رو در عقب نشینی
- ایجاد مسیری از کنج خیابان به مرکز خرید
- احداث پارکینگ مناسب
- ایجاد منظر از قسمت های مختلف به خیابان های اطراف
- اتصال پیاده روهای عمومی به فرعی
- ایجاد فضاهای عمومی اجتماعی در سایت؛ فضاهای عمومی شاید مهمترین عنصر سایت پلان مراکز خرید هستند. این فضاها باید طوری طراحی شوند که به خریدار یک حس جمعی القا کنند. بدین منظور در این فضاها باید از عناصر بصری مرسوم در تمام دنیا استفاده شود.

۳ – طراحی داخلی و گزینش مبلمان


نیمکت، میز، صندلی و تمام مبلمان شهری باید طوری انتخاب شوند که بهترین موضوعیت مرکز خرید را انعکاس دهند. رنگ، طرح و حرکت، شوق بصری و کلیدی برای ایجاد خرید موفق می باشند.

 

  

     


۴ – نور


علاوه بر تفریحات و علائم که وابسته به نور هستند، روشنایی یک مرکز خرید در حین شدید بودن باید پنهانی و پوشیده و البته متغیر باشد. یک نور همیشگی کسل کننده است. نورمناسب باعث می شود خریدار زمان طولانی را برای خرید در مرکز خرید صرف کند.

۵ - پذیرایی- سرگرمی


در یک مجموعه صداقت و اعتماد موثرترین عامل در جذب افراد می باشد. یک فضای خرید باید طوری طراحی شود که مادران بتوانند فرزندانشان را به همراه خود آورده و یک روز را به خرید اختصاص دهند. تنوع زیاد در خرید باعث ترغیب کودکان خواهد شد. بنابراین پذیرایی و سرگرمی از بچه ها مهمترین اصل است. وسایلی مثل تندیسها، حوض، فواره و ... بچه ها را برای مدتی طولانی سرگرم خواهد کرد. اجرای کارهای تشویق کننده نیز می تواند موثر باشد: دلقک شدن، نمایش خنده اور، نوازنده دوره گرد، کارناوال و ... درغیراینصورت محیط کسل کننده خواهد بود. برای مراکز خرید بزرگترمی توان از چرخ فلک و قطار هم استفاده کرد. زمانی نیز نیاز است تا مادران بتوانند فرزندانشان را ساعت ها ترک و احساس کنند آنها در سلامت و ایمنی کامل بسر می برند. برای بزرگسالان یک گروه موسیقی و موسسه فرهنگی می تواند مفید باشد.
بنابراین کافه تريا، رستوران، فضاي مکث و لابي براي استراحت مشتريان، فضاي بازي کودکان،‌ امکانات تفريحي بزرگسالان،‌ آب خوري، سالنها و سکوهاي نمايش، تلويزيون مدار بسته، کمدها و قفسه هايي براي نگهداري کالاهاي مشتريان و ... از ملزومات مراکز خرید محسوب می شوند.


۵ - رنگ


تنوع رنگی یکی از اصول طراحی موفق مراکز خرید است. در یک مرکز خرید که بطورصحیح طراحی شده، عملکرد چشم انداز مهمتر از خود ساختمان خواهد بود. رنگ و بافت داده شده به فضاها در هیچ مکانی صرفه نظر از موضوع؛ بیشتر در ارائه مفهوم، بکار می رود. انتخاب یک تصویر برای مرکز خرید تصادفی نیست، بلکه کوششی است در معرفی محصولالت و ترغیب مردم جهت خرید.
 

 

     

  


۶ - تبليغات

امروه اهميت تبليغات به منظور ايجاد شناختي تأثير گذار از يک کالا يا يک مکان و تأثير گذاري فوق العاده در فعاليت تجاري بر هيچ کس پوشيده نيست. در اين ميان تبليغي موفق تر است که بتواند توجه افراد بيشتري را به سوي خود جذب سازد.

كدام سمبول در معماری معاصر هویت جدید ما را نشان می‌دهد؟


سمبول یا نماد در جایگاه معنا شناسانه، دارای هویتی شده است به قدر و اندازه تمام هنرها، ملت‌ها و زبان‌ها و آنها كه اغراق را دوست دارند، گستره مفهوم سمبول‌ها را به قدر تمام انسان‌ها افزایش می‌دهند! وقتی از سمبول سخن می گوییم، گویی از اسم كوچكی حرف می‌زنیم كه بدون نام خانوادگی‌اش قابل شناسایی نیست. سمبولیسم در شعر، در داستان، در نقاشی و... در همه جا، حتی زبان‌شناسی (البته با كمی تغییر اسمش) بارها و بارها تكرار می‌شود.


سمبول در روان‌شناسی، سمبول در زبان‌شناسی، سمبول در نقاشی، سمبول در سینما، سمبول در شعر، سمبول در نمایش، سمبول در داستان اشتراك لفظ دارند اما در معنا تفاوت‌هایی دارند كه نمی‌شود فراموششان كرد. نمی‌دانم تا به حال به زبان مردم توجه كرده‌اید یا نه؟ مردم به خیلی چیزها می‌گویند سمبول؛ تاكید می‌كنم خیلی چیزها و خود مردم نیز بارها و بارها در صحبت‌های روزمره‌شان بر این سمبول‌ها تاكید می‌كنند.... سمبول مقاومت، سمبول آزادی، سمبول صبر، سمبول قدرت و ...، این سمبول گاهی یك شخص است و گاهی یك سازه. گاهی جنس آن كاغذ است و گاهی سیمان.... به نظرم این سمبول‌های گاه گاه تمامی ندارند! اما برای آنها كه اهل معماری هستند برخی از این سمبول‌های گاه به گاه جای تامل بیشتری دارد.


مثلاً سازه‌ی میدان آزادی تهران برای مردم ما و شاید مردم دنیا سمبول ایران است و برج‌العرب سمبول دبی، همان‌طور كه ایفل سمبول فرانسه است و پیزا سمبول ایتالیا. كم نیستند كشورهایی كه ساختمانی در جایگاه سمبول ملی آنهاست.
اما در ایران خودمان مردم برخی شهرها را نیز با سمبول‌های مشابهی می‌شناسند.
اگر بخواهیم این سمبول‌ها را تقسیم‌بندی كنیم شاید به چنین دسته‌هایی برسیم.
1. سازه‌های معماری متاثر از محیط: مثل بادگیرهایی كه سمبول یزد هستند.
2. سازه‌هایی كه بخشی از تاریخ كهن كشورمان را بازگو می‌كنند: مثل ارگ بم كه سمبول كرمان است یا بود!
3. سازه‌هایی كه فرهنگ كشورمان را یادآوری می‌كنند: مثل مقبره باباطاهر كه سمبول همدان است.
4. سازه‌های صنعتی: مانند پالایشگاه نفت كه سمبول آبادان است.
به نظرم افزودن نمونه‌ای دیگر به این نمونه‌ها كار سختی نیست.
علاوه بر این سمبول‌هایی كه هر كدام از دل یك معماری بیرون آمده‌اند، گاهی برخی الگوهای معماری برای مردم ما سمبول یك طرز فكر خاص است مثل طراحی درونی و بیرونی برای خانه كه به نوعی سمبول تفكر سنتی است.


سوالی که باید بار دیگر مطرح نمود اسن است که، ما مردم كشوری هستیم كه تجربه یك انقلاب پیروز و تغییر سیستم حكومتی از شاهنشاهی به جمهوری را داشته و هشت سال جنگ را پشت سر گذاشته است؛ جنگی كه طولانی‌ترین جنگ در پایان قرن بیستم لقب گرفته است؛ كدام سمبول در معماری معاصر هویت جدید ما را نشان می‌دهد؟

شعر و معماری

 

قياسي ميان شعر حافظ و مسجد شيخ لطف الله ، "استاد حسين بناي اصفهاني"


يكي از علل جاودانه بودن شعر حافظ قابليت تفسير و تاويل آن در زمانها و مكانهاي گوناگون است. چنانچه در هر مو قعيتي مي توان تفعلي زد گذشته و حال و آينده را از خواجه حافظ شيرازي پرسيد . شايد بتوان قابليت تفسير و تاويل شعر حافظ را در ابهام و ايهامي دانست كه در لابلاي كلمات و ابيات شعر وي هست بدين سان ، جمله ها و كلمات شعر با توجه به شرايط اجتماعي و مكاني و زماني تفسير كنند . معناهاي گوناگوني مي گيرد و هر بار از لابه لاي غزلهاي خواجه معناهايي بديع و تازه جلوه گر مي شود.


ديدي اي دل كه غم عشق دگر باره چه كرد

چون بشد دلبر و با يار وفا دار چه كرد


آه از آن نرگس جادو كه چه بازي انگيخت

آه از آن مست كه با مردم هوشيار چه كرد


(دايره مينايي)
اين ايهام در شعر حافظ از كجا سر چشمه مي گيرد؟


شايد از آنجا كه بيان حافظ واجد ارزشها و معناهاي چند گانه است و از تركيب اين معناها و ارزشها در دوره هاي مختلف تاريخي ارزشهاي جديدي پديد مي آ يد و دير پايي شعر حافظ را موجب مي شو د. در اين باره محمود هومن درباره حافظ نكته اي را مي گويد:
((حافظ به تعبيري عارف و فيلسوف است و به تعبيري ديگر نيست . اما حافظ استاد زيبايي كلام است. روانشناس اجتماعي است. به موسيقي احاطه دارد . به تاريخ و علوم عقلي زمان خود مسلط است از مبا حث فقهي سر رشته دارد . بنا براين شخصيت حافظ در هاله اي از ابهام و رمزو راز پنهان است كه شايد كلمه رند به قول خوده او بهترين معرفش باشد .))

چنين است كه در دوران ما هر پژوهشي كه در زمينه هاي مختلف غزلهاي خواجه مي شود نكته هاي تازه اي را مي افزايد و در هر حال مشتاقان ديگري را سر ذوق و شوق مي آورد و دامنه را براي پژوهشهاي گسترده تر و تازه تر بيشتر مي كند .


مسجد شيخ لطف الله اصفهان را كه از دوران صفوي است در نظر مي گيريم و ارزشهاي آن را تا آنجا كه امكان دارد بر مي شماريم و با معماري امروز مقا يسه مي كنیم . در طرح اين مسجد استاد اصفها ني به چند نكته توجه داشته است كه ارزشهاي ذاتي اثرند مانند: رعايت تناسب در داخل گنبد خانه ، مقياس مطبوع در خارج گنبد ، حل استادانه چرخش از ميدان به طرف داخل مسجد ، نورپردازي بسيار بديع كه به گونه اي هنر مندانه اي نور شديد ميدان را به نور ملايم گنبد خانه بدل مي كند و ... حال اگر باتوجه به شرايط امروز بخواهيم درسهايي از معماري مسجد شيخ لطف الله بگيرم با كمي توجه افزون بر نكته هايي كه استاد معمار رعايت كرده است به نكته هاي ديگري نيز دست مي يابيم كه ارزشهاي ويژه معماري مسجد شيخ لطف الله اند و از آن اثري چند بنياني مي سازد مانند : سمبو ايسم و نماد گرايي معماري مسجد كه در كاربرد آگاهانه چهار تاقي معمول در سنت ديرينه معماري ايران جلوه مي يابد يا كاربرد نقشهاي خاص كه اين بنا را به معماري و نقش پردازي هزاره هاي گذشته پيوند مي دهد .

 


وحال مقايسه :


شعر حافظ به خاطر گوهر شعري اش واجد ارزشهاي جند گانه است و در زمانها و مكانهاي گوناگون مورد تفسير ها و تاويل هاي گوناگون قرار مي گيرد و هر بار كشف تازه اي را موجب مي شود حال معماري مسجد شيخ لطف الله را مي توان همانند شعر حافظ واجد گوهر معماري دانست كه از سده هاي دور به استاد اصفهاني انتقال يافته و شالوده طرح او بر آن استوار شد. اما در همين جا تفاوت ميان ماهوي شعر و معماري رخ مي نمايد كه شعر نوشتاري است و به صورت كتاب باقي مي ماند و شايد هيچگاه از بين نرود اما معماري دستخوش فرسايش طبيعي و غير طبيعي ديگر است . چون شعر ماندگار نيست و از بين مي رود مگر در بناهاي مذهبي كه از دير باز به صورت معبد و پرستش گاه مورد احترام و ستايش بوده ، از اين رو كمتر مورد تخريب و فرسايش قرار گرفته اند .
بنابراين در معماري مذهبي جامعه هاي مختلف و از اين ميان ، ايران ، به نوعي با گوهر معماري سرو كار داريم كه حلقه بهم پيوسته معماران اين سرزمين آن را نسل اندر نسل و هزاره به هزاره به ما منتقل كرده و به آيندگان نيز منتقل خواهند کرد . ازين رو آثار معماري مذهبي را مي توان مانند شعر ماندگار فرض كرد اما نه ديگر آثار معماري را .

 خانه را نمي توان ماندگار انگاشت زيرا معماري خانه بنا به طبيعت خاص آن وبه تعبيري :

هر كه آمد عمارتي نو ساخت ، دستخوش تغيير و تجديد است .


حافظ بكوي ميكده دايم بصدق دل


چو صوفيان صومعه دار از صفا رود

اصول معماری ایرانی ،  در گذشته !!!

 

هنر و معماری ایرانی از دیرباز دارای چند اصل بوده که به خوبی در نمونه های این هنر نمایان شده است.این اصول به شرح زیر می باشند:

 

  1. مردم واری
  2. پرهیز از بیهودگی
  3. نیارش
  4. خودبسندگی
  5. درون گرایی

 

مردم واری

یعنی داشتن مقیاس انسانی و ان را می تون در عناصر مختلف در معماری ایران مشاهده کرد. به طور مثال اگر سه دری را که همان اتاق خواب در معماری خانه های سنتی ایران است  در نظر بگیریم اندازه ی ان بر حسب نیازهای مختلف یک مرد ، زن ، بچه یا بچه ها ی ان ها و لوازم مورد نیازشان در نظر گرفته شده است به طوریکه عملکرد اتاق  و طرز قرارگیری عناصری چون درها ، روزنه ها و ... نیز برهمین اساس و به دقت انتخاب شده است.

 

پرهیز از بیهودگی

این اصل در معماری قبل از اسلام بوده و پس از اسلام نیز مورد تاکید قرار گرفته است و به معنی استفاده مناسب است. ایرانیان اعتقاد داشتند واژه ی " زیبا " به معنی زیبنده بودن و تناسب داشتن است نه قشنگی. به طور مثال کاشی که در بسیاری از بناها از ان استفاده شده  فقط برای قشنگی استفاده نشده است بلکه به دلیل ضعف خشت خام در برابر باران با اجر و کاشی از دیوار حفاظت می کرده اند.

 

نیارش

این واژه به مجموعه عواملی که بنا را نگاه می داشته اطلاق می گردیده است و مجموعا" شامل استاتیک بنا ،علم یا فن ساختمان و مصالح شناسی بوده است.  در گذشته معماران بیشتر تکیه شان بر مهندسی بوده است و هنگامی بنا زیبا بوده که از لحاظ ایستایی نیز نمایانگر ایستا بودن خود باشد.

 

 خود بسندگی

از اصول دیگر در معماری ایران خودبسندگی می باشد بدین معنی که سازندگان سعی کرده اند مصالح مورد نیاز را از نزدیک ترین مکان ها و با ارزانترین بها بدست اورند (استفاده از مصالح بوم اورد). بدین ترتیب کار با سرعت بیشتر انجام شده و مصالح با طبیعت اطراف خود اخت بیشتری داشته اند.  همین طور بناهایی که در طول زمان می بایست ترمیم می شدند با دسترسی داشتن به مصالح اصلی در محل امکان تعمیر ان در تمامی دوره ها میسر بوده است.

 

درون گرایی

از اصول دیگر معماری ایران اصل درونگرایی است. در ساخت یک بنا و نحوه ی ارتباط ان با فضای خارج در کل می توانیم دو حالت داشته باشیم : در حالت اول اگر بنا به صورت یک قفس باشد و از داخل بتوان مستقیما" با فضای بیرون ارتباط برقرار کرد به بنای " برون گرا " مصطلح می باشد. در ایران بناهای برونگرا در منطقه ی شمال ( گیلان ، مازندران و گلستان ) ساخته می شوند اما به دلیل شرایط اب و هوایی حاکم در جغرافیای ایران عملا" ساخت بناهای برونگرا در کل کشور مهیا نیست و معماری درونگرا رایج شده است.  معمار به وسیله ی درونگرایی و قرار دادن اندام های معماری و ساخت دیوارهای خارجی ارتباط مستقیم بنا را با فضای خارج در درون خود با عنصری به نام " حیاط " میسر می کند. اصولا" در شکل گیری فضاهای مختلف و به خصوص فضاهای مسکونی مسائل اعتقادی ایرانیان تاثیر گذار بوده است یکی از ان خصوصیات احترام به زندگی خصوصی و حرمت قائل شدن برای ان است دیگر عزت نفس ایرانی ها می باشد که این نیز به نحوی در شکل فضاهای یک خانه ی درون گرا تاثیر گذار بوده است.

نمای ساختمانها متعلق به کیست؟

 

:: فرشید فرهمند

اگر در مسیر رفت و آمد روزانه خود به محل کارمان تصمیم بگیریم فقط به نمای ساختمان‌های موجود و یا در حال ساخت بدنه خیابان‌ها توجه بیشتری کنیم یک سوال اساسی به ذهن متبادرمی شود: نمای ساختمانها متعلق به کیست؟
کشور ایران که یکی از کهن ترین تمدنهای بشری را دارا است، از دیرباز مورد توجه جهانگردان داخلی و خارجی قرار داشته و علاوه بر صنایع دستی فراوان، بناها و ساختمان‌هایی با معماری چشمگیر و عظیم را در خود جای داده است که سبک‌های زیبای معماری را به جهانیان عرضه کرده است؛ از ارگ بم، زیگورات چغازنبیل، تخت جمشید، پاسارگاد، طاق کسری و... گرفته، تا میدان نقش جهان، سی و سه پل و منارجنبان، مسجد جامع یزد، میدان امیر چخماق، محله فهادان و همچنین باغ فین و خانه بروجردی ها و گنبد سلطانیه و... تا برسیم به میدان حسن آباد و مسجد امام و میدان بهارستان و...، تا به امروز و ساختمان‌هایی نظیر مقابر شعرا در سراسر کشور و ساختمان‌هایی نظیر برج آزادی، ساختمان میراث فرهنگی و موزه هنرهای معاصر و... همگی ریشه در فرهنگ غنی هنر معماری اصیل ایرانی دارد و جای بسی خوشحالی است که تشکیلاتی نظیر سازمان میراث فرهنگی کشور متولی بخشی از این بناهای ارزشمند است که در واقع میراث بجا مانده از نیاکان، در این مرز و بوم هستند. مایه افتخار ماست که امروزه با تکیه بر این پشتوانه فرهنگی و هنری درجوامع دنیا به خود می بالیم. اما در کنار این افتخارات یک سوال دیگر در ذهن مطرح می شود: بناهای امروزین، چگونه مایه مباهات آیندگان خواهد شد؟
شلوغی کلان شهرها و مطرح شدن بحث های اقتصادی و بازار باعث شد تا ساختمان‌ها از نظر تجارت و اقتصاد دارای بهایی گزاف گردند، قطعه بندی‌ها و ایجاد حصارها و تفکیک کردن زمین‌ها، خود حاکی از این مدعاست. در کنار هم قرار گرفتن ساختمان‌ها و چسبیدن آنها به یکدیگر باعث شده ساختمان‌های ما کمتر دارای چهار وجه مشخص بوده، آنچه که از یک بنا به دید و منظر اصلی بدل می شود تنها یک نماست و آن هم در اثر پیوستگی به یک دیوار که در واقع بدنه خیابان‌هاست تبدیل می شود.
با پیشرفت شهرنشینی در کشور، بحثهای طبقاتی شدن ساختمانها مطرح گردید و همین امر باعث شد که در کلان شهرها با واگذاری تراکم های ساختمانی، بناهایی بلند و چندین طبقه حاصل گردد. بدیهی است مشاغل جدیدی در این رابطه حاصل شد که گاهاً از تخصص مربوط منفک بوده اند و رونق این بازار، بسیار جذاب حرف مختلف قرار گرفت. شاید بررسی این موضوع از دو جنبه حائز اهمیت گردد: اول آنکه ساختمانهای قدیمی- که اکثراً بدون ملاحظات سازه ای و بدون داشتن یک پلان کارآی معماری طراحی گردیده بودند- تخریب شده و ساختمانهایی جدید با صرف هزینه های گزاف با مصالح امروزین و مقاوم حاصل گردید که اکثراً از نظر معمار ی و سازه، همچنین تأسیسات مکانیکی و برقی توسط مهندسین همین مملکت طراحی شده اند و در واقع زندگی شهرنشینی با ایجاد این نوع فضاها به سوی کمال رهنمون گردید، اما دوم آنکه وجود این ساختمانها خصوصاً در کنار خیابانهایی اصلی دیگر مقوله ای نیست که بدون برنامه ریزی دقیق و مدون حاصل گردد چراکه اگر به آیندگان خود بیاندیشیم و بدانیم ما نیز می بایست میراثی را برای آنها به یادگار بگزاریم، وظیفه سنگینی را به دوش خود حس خواهیم نمود. در این میان اگر نخواهیم بحث را مفصلاً وارد اصول شهرسازی کنیم و سعی نماییم کمی راحت تربحث را ادامه دهیم و فقط در این مقوله به بحث نماهای ساختمانها بپردازیم، باید اذعان داشت که در واقع نمای ساختمانها متعلق به مالکین آنها نیست! بلکه بخش عمده ای از بدنه خیابانهاست که آنهم متعلق به مردم است و حق مسلم هر شهروند است که در گذر از این خیابانها نماهایی زیبا، اصیل و برگرفته از فرهنگ و هنر کهن خود را ببیند اما چه تعهد و تقیدی برای طراحان و مجریان این ساختمانها وجود دارد؟ آیا هنگام طراحی و اجراء به حق مسلم شهروندان اندیشیده می شود؟ یا تنها سلایق شخصی معماران و در واقع کارفرمایان که در بسیاری از موارد متخصص این فن نیستند و ملاحظات فراوانی را نظیر بحثهای اقتصادی و تنها جذابیت بازار را در نظر می گیرند مطرح است؟ در این میان این احقاق حق چگونه باید صورت پذیرد؟ آیا نباید شهرداری کلان شهرها که سازمانهایی نظیر زیبا سازی و . . . را تحت نام خود رهبری می کنند، مقوله زیبا شناسی نماهای ساختمانها را بطور جدی پیگیری کنند؟ و آيا نبايست معماران هنرمند و صاحب سليقه كه در پروژه هاي بزرگ اين مملكت صاحب نظر و مطرح بوده و بسياري از اين پروژه ها را هدايت نموده اند، به ياري طلبيده شده و در اين امر اظهار نظر كنند؟


نگارنده معتقد است همانگونه که شهرداری ها بار سنگین بررسی و تصویب طرحهای معماری، سازه و تأسیسات مکانیکی و برقی ساختمانها را بدوش می کشند، و در بخشهاي مختلف معماري و شهرسازي، زيباسازي و . . . فعاليت دارند، بخشی فعال را راه اندازی نموده که در آن موضوع منطق پلانها و سیرکولاسیون طبقات را با دقت بررسی کرده و بدین ترتیب پا فراتر از قوانین امروزی شهرداری ها در خصوص ساخت و سازها گذاشته و تنها به رعایت بر و کف و مساحت نورگیر و پیش آمدگی ها و . . . نپردازند پس از آن می بایست از متقاضیان، خصوصاً مالکین ساختمانهایی که در بدنه خیابانهای اصلی واقع شده اند طرحهای سه بعدی نمای ساختمان را خواستار گردند و پس از بررسی در یک هیئت کارشناسی (که می تواند مرکب از معماران و طراحان و هنرمندان بنام این مملکت باشد) و انطباق آن با محیط اطراف مجوز ساخت را صادر نمایند و بدیهی است ناظرین می بایست مجریان را ملزم به اجراء نمای ساختمان مطابق طرح تصویبی گردانند. بدين ترتيب علاوه بر اينكه هر يك از ساختمانها (حداقل ساختمانهايي كه در جوار خيابانهاي اصلي هستند) داراي هويت معماري ناب خواهند شد، بهره برداران آنها نيز استفاده بهينه اي از اين فضاها خواهند نمود و از آن گذشته سلائق نه چندان ريشه دار موجود در ساختمانها کنوني بصورتي مدون، با برنامه و در عين حال زيبا و ماندگار ميگردند. همين امر علاوه بر رونق بازار ساخت و ساز و ايجاد يك رقابت سالم، توليدكنندگان مصالح ساختماني را به سمت هر چه بهتر نمودن، متنوع ساختن و مطمئن كردن كالاي خود رهنمون مي سازد. در ديدگاه آينده بخشي از دين خود را به آيندگان ادا نموده و مايه مباهات آنان خواهيم شد. اميد است نسل آينده نيز ميراث گرانقدر خود را حفظ كرده و براي نسل ها ي بعد از خود به يادگار بگذارند . 

بررسی فرم و مفهوم ان در معماری معاصر

 

شکل گیری فرم در معماری نه تنها از شرایط محیطی ،عملکردی، سازه، اقلیم و .... متاثر است بلکه نظام ارزشی اعتقادات و ایده ها نیز از عوامل شکل دهنده ان محسوب می شوند. فرم بیان کننده ی نظام ارزشی است و از مسایل بنیادین معماری به شمار می اید. به تعریف "یورگ گروتر":

چنانچه سبک را در معماری نمودی مجسم از نظام ارزشی تعریف کنیم که اساس فرهنگ را پی می ریزد به تبع ان معماری را می توان نتیجه ی جست و جوی بهترین فرم  تعریف کرد که بیان کننده ی نظام ارزشی حاکم است. صاحب نظرانی چون "فیلیپ درو" با مقایسه کردن زبان و فرم وجود کلمات را در زبان با وجود نقوش اولیه و فرم های پایه برای به وجود اوردن مطلق زبان فرم مشابه دانسته اند. فرم ها به عنوان علائم بصری قابل تغییر به وجود اورنده ی زبان یک فرهنگ هستند که محتوای معنوی یک فرهنگ را نشان داده و به ان پایداری می بخشند.با وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 و تحولات گسترده سیاسی-اجتماعی ناشی از ان گسستی میان روند معماری پیش و پس از انقلاب حادث شد. در واقع ظهور دیدگاه های جدید که از ارمان های فرهنگی ملی ودینی نشات گرفته بودند از نخستین عواملی بودند که معماری و شهرسازی را متحول کردند.

برگرفته از وبلاگ غنی "ادبیات و شعر"----دکتر فومنی گرامی

1)تغییر در نظام اموزشی

۲)توقف بسیاری از سرمایه گذاری ها در امور عمرانی

3)تعطیل شدن بسیاری از دفاتر مهندسین مشاور

4)مهاجرت تعدادی از اساتید و مهندسان به خارج از کشور

5)جنگ تحمیلی هشت ساله ی ایران و عراق

از دیگر وقایعی بودند که معماری و شهرسازی را تحت الشعاع قرار دادند. در هر حال تلاش جهت کسب هویت ایرانی-اسلامی در کلیه ی امور فرهنگی و از جمله معماری و شهرسازی از مهمترین پیامدهای این تحولات است که به اشکال مختلفی در معماری پس از انقلاب بازتاب یافته است. وجود تنوع و کثرت و دیدگاه های گوناگون از خصوصیات معماری سال های پس از انقلاب مخصوصا" دهه 1370 است. در این رابطه گرایش های گوناگونی را می توان به شرح زیر بررسی کرد:

 

1)احیاگرایی

 از سال های 1360 تا کنون گروهی از معماران در تلاش برای احیا و ترویج فرهنگ وارزش های اسلامی از فرم ها اشکال و تزئینات به کار رفته در معماری اسلامی ایران چون گنبد و قوس، مقرنس و کاربندی که با فنون جدید ساخت  و مصالحی چون اهن و بتون اجرا شده اند در طرح بسیاری از  بناها تقلید می کنند. دسته ای از این ابنیه مانند حرم امام خمینی (1368) و مسجد دانشگاه صنعتی شریف (1378) تقلیدی کامل از الگوها و اشکال رایج و مرسوم در معماری اسلامی ایران محسوب  می شوند.در گونه ای دیگر از بناها مانند موزه و کتابخانه اسلامی در مشهد و مسجد الغدیر در تهران با استفاده ازمصالح خاصی چون اجر، کاشی و کاربرد عناصر تزئینی همچون قوس های جناغی ،مقرنس، کاربندی و کتیبه هایی از ایات قران به احیا روحیه اسلامی در بناهابه گونه ای مدرن انتظام یافته است. انچه در این بناها جالب توجه است تقلید صرفا" شکلی از فرم های تاریخی معماری ایران است که ضمن به حداقل رساندن ارتباط فرم با عواملی چون سازه و محیط شهری پیرامون فرم را به پوسته ای جهت تبلیغ و ترویج فرهنگ و ارزش های اسلامی تنزل داده است. دیگر انکه انفصال زمانی و مکانی اشکال و فرم های بکار رفته در این گونه بناها از دیگر بناهای هم عصر خود قابل توجه می باشد. باز افرینی اثر معماری بدون توجه به محیط و روح دوره و به صرف تقلید به منزله ی رکود هنری و فقدان خلاقیت است که طبیعتا" جایگاهی معتبر در معماری معاصر ایران به دست نمی اورد.

2)معماری مدرن

مکتب مدرنیسم  نافذترین جریان معماری غربی است که از ابتدای عصر پهلوی تاکنون در معماری معاصر ایران رواج داشته است. معماری مدرن پس از انقلاب در رابطه با گرایش های اقتصادی امکانات اجرایی و ضوابط و مقررات ساختمان سازی شکل گرفت و ساختمان هایی کارامد و منطبق با شرایط روز متاثر از ان به وجود امدند. این ساختمان ها ضمن تبعیت از اصول بنیادین معماری مدرن غرب همچون عملکرد گرایی و رعایت سادگی با کاربرد فراوان شیشه در سطوح خارجی ساختمان و استفاده از مصالح متنوع رنگین از بناهای مدرن ماقبل خود متمایز می شوند. در این رابطه به اداره ی مخابرات در یوسف اباد ،بنای کتابخانه ی ملی (1374) و همچنین بسیاری از بناهای تجاری و اداری در تهران مانند فروشگاه های زنجیره ای شهروند می توان اشاره کرد.

 

3) التقاط گرایی متاثر از پسامدرنیسم در معماری غرب که متشکل از

 التقاط گرایی با تاکید برمعماری قاجار – التقاط گرایی متاثر از پسامدرن تاریخ گرا – پسامدرنیسم تقلیدی و پسامدرنیسم عام گرا می باشد.

4)ظهور گرایش های خاص

در ارتباط با دل مشغولی تازه ایرانیان برای تعریف جایگاه صحیح معماری اسلامی ایرانی در جهان پسامدرن دیدگاه های مختلفی در معماری مطرح شدند.در واقع تاثیرات فزاینده ادبیات مربوط به فلسفه زبانی، ساختارگرایی و پساساختارگرایی بود که با به چالش گرفتن الگوهای پوزیتیویسم تمدن غرب نوعی التهاب فکری را در جامعه معماران ایرانی برانگیخت.  مانند : نگرش علمی-کاربردی (مجرد از محیط)  در این نگرش فضای معماری به فضای علمی-ریاضی تقلیل می یابد که در ان تطبیق های محیطی از جمله توجه به تاریخ و سنت محلی از اعراب ندارند و در نهایت با وجود بحث ها و نوشته هایی که ایرانی بودن طرح را توجیه می کند. تکرار برخی نمونه های معماری پانزده سال اخیر از جمله اثار زاها حدید ، پیتر ایزنمن، دانیل لیبسکیند، جفری کیپینس و دیگران به حساب می ایند. به این اثار به لحاظ محدودیت تکنولوژی ساخت و اجرا در کشور در حد تصاور سه بعدی رایانه ای باقی مانده اند.

5)ایجاد گفتگو میان معماری ایران و معماری جهان

اگر درعصرپهلوی ایرانیان به دستاوردهای تمدن غرب به عنوان الگو نگریستند و تقلید نسبتا" مطلق از طرح های غربی اصلی ترین ویژگی معماری متجدد ایرانی بود و اگر در طی سال های پس از انقلاب معماران ایرانی در تلاش برای کسب هویت فرهنگی به احیاگرایی و التقاط گرایی رو اوردند اکنون گرایشی در بین معماران در حال شکل گرفتن است که با تحلیل های گسترده و نقدهای دقیق در جهت شناخت واقعی فرهنگ ها قدم بر می دارد و راه چاره را در باز شدن افکار به سوی جهان می بیند.بدین مفهوم که دستاوردهای تمدن غرب را نه به عنوان الگو بلکه به عنوان میراث بشرمی نگرد و از انها برای "معاصر با مردم زمانه خود بودن" یا "جهانی شدن" استفاده می کند و در این راه با بهر گیری از اطلاعات فکری و امکانات تکنولوژیک عصر امروز و الهام از اصول جاودانه معماری ایرانی به بیان انتزاعی یا استعاری معماری ایرانی می پردازد.

  • دکتر مزین دهباشی

بحران هویت و عدم بهره گیری از الگوهای کهن در معماری معاصر ایران

 

معمار باید ابتدا از کشور خویش الهام گیرد. الهام از کشور خویش بدون عشق و شناخت به وجود نمی اید. معمار در این راه می بایست به چند نکته توجه کند:

۱)اعتقاد به اینکه معماری سنتی ایران در زمان و مکان خود یکی از با ارزش ترین میراث های فرهنگی جهانی به شمار می اید.

۲)با نظری ژرف الگوها /نشانه ها  و علایم را به عنوان دستمایه استخراج کند و انها را با هوشمندی در اثار خود بکار گیرد.

۳)ارتباط خود را با فرهنگ متنوع جهانی حفظ کند.

۴)برای دسترسی به زبان و بیان معماری جدید نیاز به برقراری ساختاری مفهومی است این ساختار مفهومی همانا سطوح و احجامند.

هنر مندان و معماران در دوره ی صفویه در پی تکرار اگاهانه ی تاریخ نبودند بلکه گذشته در حال جریان داشت و از حال می گذشت و به اینده می پیوست.بدین ترتیب طراح مسجد شیخ لطف الله تکرار تاریخ نمی کرد بلکه گذشته در او جاری بود. بدین ترتیب تا نیم قرن پیش فرهنگ حاکم بر معماری ایجاب می کرد که حتما" در ساختمان جدید اعم از خانه و مدرسه و مسجد و بازار و .... از الگوها و قالب های موجود در زمینه ی تکنیک ، مصالح ، عملکرد ، هندسه ، تزئینات و ..... استفاده شود. به عبارت دیگر معماری گذشته  همچون گنجینه ای لایزال از امکانات معمارانه بود که هر معماری با توجه به خلاقیت و دانش و تجربه عملی خود می توانسته از ان برداشت نماید و زنجیره ی پیوسته ی فرهنگ ملی ادامه می یافت.

معماری ایرانی انقدر الگو دارد که در هر بنایی با توجه به منطقه و مکان قرار گیری و زمان ساخت اثر و نیاز های کارکردی بنا از الگوهای پایدار و ارزشمند خود بیان جدیدی به وجود اورد که بهره گیری از انها زبان و بیان معماری ایرانی را تشکیل دهد. معماری روز ما باید هنری باشد که دارای هویت خاصی است که نه مثل گذشته است و نه تقلیدی از مشخصه های دیگران و باید با تکیه بر اصول و مبانی الگوهای معماری پیشین انها را در جریان فعالیتی خلاق تکامل بخشیده و پیش ببریم.

نمای مجلس شورای اسلامی

در این معماری دیگر هرم نماد مورد استفاده در بنای مجلس شورای اسلامی نمی شود. کاش میشد از طراح این بنا پرسید ایا هیچ سمبول و نمادی در ایران یافت نمی شد که با تکیه بر ان و بیانی نو به طراحی و ساختن بناهای فرهنگی و یادمانی دست زد؟ ایا طاق عظیم تیسفون /مسجد شیخ لطف الله/مدرسه  اقا بزرگ کاشان و صدها مثال ارزشمند دیگر نمی تواند سر مشق بناهای هزاره ی سوم در ایران قرار گیرد؟ 

  • دکتر میترا ازاد - استاد یار مرکز اموزش عالی میراث فرهنگی

 

به نظر شما چرا معماری امروز ما دیگر سرمشقی برای معماری روز دنیا نیست؟

 

طاق، قوس، گنبد ،حوض، کاشی و نقوش تزیینی از پایه های هویت معماری گذشته ی ما هستند. اما باید با تعمق و تحلیل در زبان و بیان معماری گذشته به بیانی نو در معماری معاصر ایران برسیم و با شناخت دوباره ی الگوها ی کهن معماری به شناخت مجدد اصول معماری خودی دست یافته و به منابع هویتی معماری ایران که بر اساس فرهنگ و تاریخ استوار بوده مجهز گردیم تا ساخت و ساز های امروز تا این حد با روح و هویت ایرانی بیگانه نباشد. به موازات این تعمق در جایگاه معماری سرزمین نیاکانی خویش می بایست ارتباط خودرا با فرهنگ متنوع جهانی حفظ کرد و در همزیستی ای مسالمت امیز و فراتر از گفتگوی فرهنگ ها زمینه های علمی و هنری و فرهنگی را با توجه به ویژگی های محیطی ارتقا داد.

 

در کنار خلاقیت و نوع اوری و ابداع باید بر مفاهیم سنتی نیز تکیه کرد و به این واسطه یک بنا را صاحب ارزش نمود. معماری سنتی ایران در زمان و مکان خود یکی از با ارزش ترین میراث های فرهنگی جهانی به شمار می رود. اما معماری معاصر ایران یا همان معماری روز همواره با این اعتراض مواجه بوده است که هویتی ناشناخته و مغایر با پیشینه ی ملی و فرهنگی ما دارد. دست یابی به تکنولوژی و همگامی با معماری روز دنیا نباید معماری ما را دچار سردرگمی کند. به نظر شما چرا معماری امروز ما دیگر سرمشقی برای معماری روز دنیا نیست؟

ایران در ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال گذشته بنا به دلایلی ارتباطش با دنیای غرب به کلی قطع شد. این قطع ارتباط منجربه عقب ماندگی شدید ایران در عرصه ی ساخت و ساز و...... گردید. دانش معماری امروز ما با نگاهی حسرت بار به تجربیات روز افزون و ارزنده ی دیگر کشورها و جذبه های بی رقیب نظریه ها و سبک های معماری به تقلید و کپی برداری خلاصه شده است. ایا کپی برداری و تقلید از بناهای غربی یا بطور واضح با معماری تقلیدی می توان ادعا نمود که معماری ما در حال رفتن به سمت جهانی شدن است؟

شاید هر معمار سیر نزولی داشته باشد ولی باید به این نکته توجه نمودکه جریان معماری ما همواره سیر صعودی داشته است.نمی توان منکر اندک بناهای خوب و در خور توجه در این چند دهه گردید. ما در اجرای جزییات ساختمان بهتر شدیم . اکنون تکنولوژی جزییات ساختمانی و مدل سازی های رایانه ای بسیار پیشرفت کرده است . معماران و طراحان در اجرای ایده ال های ذهنی خود تواناتر شده اند و امکان ساخت پروژه هایی که در گذشته غیر ممکن بوده عملا" ممکن شده است.

اما همواره باید به این نکته توجه کرد که :

 برای شکوفایی و خلاقیت در معماری ایرانی باید اصالت معماری گذشته ی خود را باور کنیم و به مضامینی از معنویت و روح سرشار و جاری در معماری پیشین به عنوان معانی ای بلند برای تمام اعصار تمسک بجوییم. تا بتوانیم در جایگاه ارزشمند فرهنگ جهانی جایی باز کنیم. معماری ای که با اتکا به فرهنگ خودی ظهور می کند معماری ای خودی است که به گذشته احترام می گذارد و از سنت های ان درس می گیرد اما در حسرت گذشته باقی نمی ماند. سنت رسم یا عادت نیست. شیوه ای متداول و مقطعی در یک دوره ی گذرا نیست. سنت اندیشه ای هدایت کننده و حاکم بر جامعه ی متعارف است. در حقیقت فنون و هنر ها یکی از مهمترین و بلافصل ترین عرصه های ظهور و تجلی سنت است.

                                 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

                                فلک را سقف بگشاییم و طرحی نو در اندازیم

 

یک پروسه ی طراحی معماری باید چگونه باشد؟

 

چند عامل در طراحی بسیار اهمیت دارند:

اول اینکه شما به عنوان طراح باید توانایی ترسیم داشته باشید زیرا هنوز ابزارهای جدید جای اجرای ایده های اولیه با دست را نگرفته اند. دست یک معمار باید قوی باشد.

دوم اینکه ذهن باید فعال و از فرم های مختلف لبریز باشد.

عامل سوم نیز توانایی تمر کز است.شاید در چند دهه ی قبل به دلیل ارامش بیشتری که وجود داشت تمرکز کردن هم بیشتر بود. تمرکز کردن کار بسیار سختی است. اینکه فقط به یک موضوع فکر شود بسیار اهمیت دارد. اگر تمرکز کافی داشته باشید و ذهنتان از معماری معاصر دنیا و معماری گذشته ی ایران  لبریز باشد ان موقع می توان امیدوار به نتیجه گرفتن بود.

درمرحله ی بعد معمار باید سعی بر تحلیل پروژه داشته باشد و بهترین فضاهای عملکردی ان را بررسی کند و انها را به طور کلی تقسیم بندی کند. این تقسیم بندی می تواند کارکردی و یا نوعی تحلیل فضایی باشد.

از طرف دیگر زمین طرح هم بسیار مهم است . در واقع مقیاس زمین / مقیاس پروژه و دسته بندی ها و لکه گذاری ها نقاط شروع طراحی محسوب می شوند.

به طور خلاصه پروسه ی طراحی معماری عبارتند از :

۱- توانایی ترسیم با دست و عدم اتکا به ابزارهای جدید

۲-ذهن فعال

۳-داشتن توانایی تمرکز

۴-تحلیل پروژه و تعیین فضاهای عملکردی

۵-مقیاس زمین

 

معماران همواره باید بیاد داشته باشند که زمانی که ساختمان ساخته می شود چیزهای غیر قابل پیش بینی در ان اتفاق می افتد . نقشه ها هیچ وقت گویا نیستند. هیچ پرسپکتیو و انیمیشنی گویا نیست. مابا ابزارهای ارایه ی کامپیوتری بر ساختمان مسلط هستیم ولی در واقع این ساختمان ساخته شده است که بر ما تسلط دارد. بعد از اتمام کار دیدهای دیگری را در واقعیت خواهیم دید که غیر قابل پیش بینی بودند.

غیر قابل پیش بینی بودن خود عاملی جذاب در طراحی معماری است.